تبليغاتX
...: سینمای قرن 21 :...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جلسه پربرخورد نقد اخراجي‌ها/ مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم !!!
دوشنبه شب در يک جلسه نقد فيلم شرکت داشتم که به واسطه جنجال ها و حوادث غافلگير کننده اش، خبرساز شده است. از صبح ديروز،دوستاني از خبرگزاري ها و روزنامه هاي مختلف تماس مي گيرند و مي پرسند آن جا چه اتفاقاتي افتاده و منتظر مي مانند تا تعريف کنم که ماجرا از چه قرار بوده. واقعيت اين است که اين جلسه قرار بود يک نشست تخصصي درباره سينما باشد، همين. به من گفته بودند بيا درباره فيلمنامه فيلم «اخراجي ها» از منظر رويکرد طنزآميز به موضوع حرف بزن و ساختار روايي آن را تحليل کن. باني اين جلسه، دفتر طنز حوزه هنري بود. من در همان تماس تلفني به اين دوستان گفتم که آقاي ده نمکي تا امروز به کسي مجال نقد فيلمش را نداده و خودش هم علاقه يي به نقد شدن ندارد و معمولاً بحث را به حاشيه مي کشاند و جنجال به پا مي کند، اما در جواب من گفتند که اتفاقاً ايشان از اين رويکرد تخصصي استقبال کرده و گفته خيلي دوست دارد جلسه يي به منظور نقد فيلمنامه «اخراجي ها» برگزار شود.

اما وقتي رفتيم پشت ميز نشستيم، آقاي ده نمکي در همان ابتدا با لحني تهديد آميز گفت که خوشحال است چنين جلسه يي برپا شده تا کساني که مي روند چيزهايي درباره فيلم ها مي نويسند مجبور شوند در چنين فضايي پاسخگو باشند و فکر نکنند که يک چيزي يک جايي مي نويسند و مي روند پي کارشان، به اين ترتيب ايشان در همان مقدمه بحث، نشست تخصصي را تبديل کرد به جلسه محاکمه بنده به عنوان کسي که رفته ام يک چيزي (يعني نقد فيلم) يک جايي نوشته ام و حالا به دام افتاده ام و ناچارم پاسخگوي نوشته ام باشم، در ادامه بحث، من همه تلاشم را به خرج دادم تا از بروز تشنج جلوگيري کنم و بحث را به يک مخاصمه شخصي تبديل نکنم. اين شد که بي اعتنا به نحوه موضعگيري ده نمکي، نظرم را درباره ساختار روايي «اخراجي ها» توضيح دادم و گفتم که فکر مي کنم اين فيلم از الگوهاي «هجو ژانر» در سينماي جهان بهره گيري کرده و عمده لحظات طنزآميزش را بر مبناي شوخي با عناصر ثابت «ژانر دفاع مقدس» در سينماي ما شکل داده و تاکيد کردم که تا اينجاي کار مي شود مشکل مبنايي با «اخراجي ها» نداشت؛ مشکل عمده در انتهاي فيلم رخ مي دهد که يک دفعه بي اعتنا به آنچه تا اينجاي فيلم رخ داده، قرار مي شود تحول شخصيت ها را ببينيم و باور کنيم که اين اراذل و اوباش تحت تاثير فضاي معنوي و عرفاني جبهه ها قرار گرفته اند. اين سکانس ها باورپذير نيستند و به بقيه فيلم نمي چسبند، چون از جنس ساختار فيلم نيستند. فيلمي که مي خواهد يک نوع بيان سينمايي کليشه شده را هجو کند، نمي شود که در انتها بيايد و مطابق همان الگوها که در طول فيلم دست انداخته، رستگاري شخصيت هايش را نشان بدهد. اين اتفاق باعث مي شود ساختار فيلم شبيه فيلمفارسي ها شود که از اول تا آخر تماشاگر را با نمايش چيزهايي سرگرم مي کردند که در چند دقيقه پاياني فيلم قرار بود بد و ناپسند و غيراخلاقي به نظر برسند.بعد از اينکه حرف هاي من تمام شد آقاي ده نمکي شروع کرد به گفتن حرف هاي پراکنده يي که کوچک ترين ارتباطي با بحث من نداشت؛ درباره نيتش از ورود به سينما حرف زد و درباره توطئه هايي که وجود دارد و درباره جدايي نخبگان از مردم و مرا متهم کرد که جزو مردم نيستم و او اصلاً فيلم نساخته که من ببينم و دعا کرد هنر درست فيلم ديدن نصيب من شود و از اين جور حرف ها، در ادامه جلسه، وضعيت به همين ترتيب پيش رفت؛ من تا آنجا که در توان داشتم و بلد بودم، سعي کردم عصباني نشوم و درباره موضوع جلسه صحبت کنم و آقاي ده نمکي تا توانست درباره حواشي حرف زد و خودش را مظلوم معرفي کرد و در ادامه، محمدرضا شريفي نيا هم از همين موضع وارد بحث شد و نظر منتقدان را بي اهميت دانست و ادعا کرد که منتقدان وظيفه دارند در تحليل يک فيلم، به نظر مخاطبان عادي رجوع کنند و نقدشان را بر مبناي عقيده آنها شکل دهند، فضا لحظه به لحظه متشنج تر شد و برخي از حضار بلند شدند و حرف هايي زدند و پرخاش هايي کردند تا اينکه علي شاه حاتمي که در بين حاضران نشسته بود، ميکروفن را گرفت و جملات وحشتناکي خطاب به ده نمکي رديف کرد، آنچه شاه حاتمي گفت، مسلماً نقد نبود؛ فحش بود و توهين. اما نتيجه مستقيم فضايي بود که ده نمکي با فرافکني و متهم کردن اين و آن به وجود آورده بود. جلسه به هم ريخت و خيلي ها بلند شدند و اوضاع متشنج شد و هر کسي از گوشه يي عربده يي مي کشيد و فحشي مي داد و مخالفش را به صفتي شنيع منسوب مي کرد.قصد ندارم کل حوادث اين جلسه و حرف هاي رد و بدل شده در آن را نقل کنم، نه فرصتش هست و نه مجالش. فقط مي خواهم بگويم که فکر مي کنم آنچه در اين جلسه رخ داد، نمونه مثال زدني و فشرده آن چيزي بود که هر روز دارد در عرصه هنر، اقتصاد، آموزش، ورزش و سياست کشورمان رخ مي دهد. همه ما دوست داريم فقط وارد مجالسي شويم که به منظور بزرگداشت ما بر پا مي شود و با کساني حشر و نشر کنيم که ما را ستايش مي کنند. هر کس که بگويد ما اشتباه کرده ايم، دشمن ما است. تا کسي مي گويد تصميمت اشتباه بوده، فيلمت خوب نبوده، سخنرانيت عجولانه بوده يا اظهارنظرت بي وجه بوده، سرخ مي شويم، رگ گردنمان متورم مي شود و در آن واحد آرزو مي کنيم شخص مورد نظر از هستي ساقط شود، وقتي کسي مي گويد در فلان مقطع، فلان تصميم سياسي مان غلط بوده، مي گوييم دست نشانده دشمن است. تا کسي مي گويد در يک مسابقه فوتبال چند پاس اشتباه داده ايم، مي گوييم طرف با من خصومت شخصي دارد. اصولاً معتقديم هر کس ما را ستايش نکند، بدخواه ما است و کاش بميرد، و اگر سه نفر با سه ديدگاه مختلف و در سه جاي متفاوت در يک مقطع زماني بگويند ما اشتباه کرده ايم، ترديد نمي کنيم سه تايي دست شان در يک کاسه است و توطئه کرده اند و شب ها با هم جلسه مي گذارند تا ما را نابود کنند. در کل دنيا فقط يک نوع اشتباه وجود دارد و آن هم اين است که کسي به ما بگويد اشتباه کرده ايم. اين حرف ها هم که «انسان ها با خطا و گناه همراه و همزادند» مال قديم ها بوده و اين روزها مصداق ندارد، آنها هم که گفته اند «دوست تو کسي است که عيب تو را بگويد» و «از هم نشيني با چاپلوسان پرهيز کن» يک چيزي براي خودشان گفته اند، و اين طوري مي شود که در جلسات مان (حالا درباره هر موضوعي که باشد) يا گل به هم مي دهيم و سکه مي دهيم و 300 بار روبوسي مي کنيم و قربان صدقه هم مي رويم و مجسمة همديگر را مي سازيم مي گذاريم بالاي سن يا اين که به هم فحش مي دهيم و عربده مي کشيم و توي صورت هم مي کوبيم و چاقو مي کشيم، حد وسط ندارد. يا اين و يا آن.بنده تصور مي کنم اين يک منش و روحيه ملي است که از ميوه فروش ها تا مسوولان و متصديان امور را در بر مي گيرد و در درازمدت موجب مي شود فرا نرويم، بلکه فرو برويم. خردمندان قوم بايد راهي براي علاج اين بيماري پيدا کنند.


|+| نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 9:59 AM | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar